Maybe
"...که من نه تنها او را می خواستم بلکه تمام ذرات تنم، ذرات تن او را لازم داشت!فریاد می کشید که لازم دارد..."
"حالا او را نه تنها دوست داشتم ، بلکه همه ی ذرات تنم او را می خواست. مخصوصا، میان تنم، چون نمی خواهم احساسات حقیقی را زیر لفاف موهوم عشق و علاقه و الهیات پنهان بکنم . چون هوزوارشن ادبی به دهنم مزه نمی کند. گمان می کردم که یک جور تشعشع یا هاله – مثل هاله ای که دور سر انبیا می کشند – میان بدنم موج می زند و هاله ی میان بدن او را لابد هاله ی رنجور و ناخوش من می طلبید و با تمام قوا به طرف خودش می کشید."
صادق هدایت-بوف کور
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:17 توسط آیدا
|