تکرار

۱-تو زندگیم هیچ وقت تکرارها رو دوست نداشتم. چون تبدیل به عادت میشن. از اینکه هر روز صبح  از خواب بیدار شم و یه سری کارها رو طبق عادت انجام بدم بیزارم. شاید به خاطر همین همیشه عاشق مسافرت بودم.

۲-اما خوب مثل اینکه بعضی وقتها چاره ای نداریم. ولی باز هم سعی می کنم تغییراتی هر چند کوچیک به وجود بیارم.مثل تغییر دادن مسیرم به جایی که هرروز میرم(حتی اگه راهم دورتر بشه).خوندن یه کتاب جدید!دیدن یه فیلم جدید! یاد گرفتن یه چیز تازه!!!و ...

۳-چند روز پیش داشتم فکر می کردم که اگه تکرار ها نبودن آیا باز هم تغییرات خودشون رو نشون می دادن؟

۴-بعد از تغییرات بازگشتن به تکرار های قبلی هم شیرینه .شاید به خاطر اینکه از حالت عادت بیرون میان و این بار میشه حسشون کرد.

آدمها

بعضی اوقات آدمها در زمان محدودی با هم در یک جا قرار می گیرند مثل زمان انتظار تو یه صف.  معمولا اگه بدونن که دیگه همدیگه رو نمی بینن . خیلی مراعات همدیگه رو نمی کنن. با هم رودربایستی  ندارن. تعارفات علکی به هم نمی کنن. اگه حوصله ندارن خیلی خودشون رو مجبور نمی کنن که قیافه مهربون و مودب به خودشون بگیرن و خلاصه همونی هستن که باید باشن . اما اگه همین آدما یه جایی باشن که بدونن مجبورن مدت طولانی کنار هم قرار بگیرن سیاست های مختلف میاد وسط. اول از همه نگاه می کنن که ببینن  ارتباط با چه کسایی بیشتر به نفعشونه. بعد شروع میشه . تعارفات علکی. قیافه های مهربون .لبخندهای دروغی. تظاهر کردن ها. شاید به خاطر هین باشه بعضی وقتها آدم دوست داره بره جایی که هیچ کس رو نمیشناسه. البته شاید این بعد منفی بود که من راجع بهش صحبت کردم. شاید یه روزی هم راجع به بعد مثبتش نوشتم.

ضرب المثل

"آزموده را آزمودن خطاست". من با این ضرب المثل موافق نیستم .به نظر من هر آدمی تجربیات خودش رو می تونه داشته باشه.  تو  قدمهات رو متفاوت با دیگری برمی داری .پس ممکنه تو پیروز بشی. حتی اگه شکست بخوری ممکنه درسهایی از اون شکست بگیری که خیلی مهم تر از پیروزی باشه. البته این ضرب المثل ابعاد دیگه ای هم می تونه داشته باشه. من  از بعد فکری خودم تعریف کردم.